...چشم براه...
همه چی

به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد; به چشمانت بیاموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بیاموز که به در خیره نماند . به چشمانت بیاموز که برای هر کسی بیخواب نشود. به زبانت بیاموز که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد . به زبانت بیاموز به هر کسی نگوید دوستت دارم . به لبانت بیاموز هر لبی ارزش بوسیدن ندارد. به پاهایت بیاموز هر راهی ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکند . به اشکهایت؛ آن مروارید ها که بسیار عزیزهستند بیاموز که برای هر کسی نریزند. به گیسوانت ؛ آن موج سیاه بیاموز که برای هر کسی افشان نشود . به دستانت بیاموز ؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد. به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد ولی عاشق هر کسی نباشد ...

 

 

********لبخند

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩ - maryam
سلام

.دوستان

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟

و آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی!

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
تو مپندار که از عشق تو دل بر گیرم ....ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم ....بعد از صد سال اگر از سر قبرم گذری ......من کفن پاره کنم ، عشق تو از سر گیرم .

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم ، اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم ، بر لب کلبه ی محصور وجود ، من اگر در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم ، از هجر تو آهی نکشم تک و تنها ، به خدا می شکنم ، می شکنم !

تو صمیمی تر از انی که دلم می پنداشت..
دل تو با همه ایینه ها نسبت داشت...
تو همان ساده دل سبز نجیبی  که خدا...........
در میان دل پاکت ....صدف ایینه کاشت

 


بهانه
بهانه ی ترانه ی ساده ی عاشقانمی
برای زنده بودنم، تو بهترین بهانمی
تو مثه یه روز قشنگ آفتابی
اومدی به آسمون قلبم بتابی
اومدی از سرزمین آرزو
نقره ای تر از شبای مهتابی
اومدی تا ستاره های آسمون
با نگاه ناز تو مال من بشن
گلدونای اطلسی باغ دلت
مهمون خونه ی خیال من بشن
اومدی با یه دنیا قصه ی قشنگ
اومدی که آغوشم واسه تو باز بشه
اومدی که واسه همیشه زندگی
تو بهشت رویاهات رها بشه
مگه میشه نباشی تو حریر خاطرم
مگه میشه نگذری از کنار پنجره م
مگه میشه بی هوا، لحظه ای نفس کشید
مگه میشه بی چشات، رنگ خوشبختی رو دید

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن




 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۸ - maryam
دوستان

بنام حی داور:



نیمه شب بود و غمی تازه نفس

ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده شمع

سایه دسته گلی بر دیوار


همه گل بود ، ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود


چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

گویا مرده سرگردان بود


شمع ، خاموش شد از تندی باد

اثر از سایه به دیوار نماند

کس نپرسید کجا رفت که بود

که دمی چند درین جا گذراند

این منم خسته درین کلبه تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگرسایه خویشم ، یا رب

روح آواره من کیست ، کجاست؟

                                               فریدون مشیری

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۸ - maryam
نوشته های دوستان

بنام انکه هر چه داریم از اوست:


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و

عشق و صبوری،هر قطره را لیاقت دریا نیست!

قطره عبور کرد و گذشت

قطره پشت سر گذاشت

قطره ایستاد و منجمد شد

قطره روان شد و راه افتاد

قطره از دست داد و به آسمان رفت

و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت

تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

خدا قطره را به دریا رساند

قطره طعم دریا را چشید

طعم دریا شدن را

اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را !

پس خداقطره رابرداشت ودرقلب آدم گذاشت وگفت:اینجا بینهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور کرد!

و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است!  

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۸ - maryam
سلامی مجدد

بازم سلام

اومدم یه سری بهتون بزنم وبازم برم

ولی انگاری از دوستای قدیمی هیچکدومشون نیستنگریه

شاید یا گرفتار زندگی شدنلبخند

ویا مشغول وسرگرم به زندگی

چه خوبه که مشغول زندگی زیبایی باشن وبرسن به اونچه که میخوان البته....

خب مام سر گرمیم

اومدم کمی ببینمتون ولی انگارکی ادرستونم گم کردم ونتونستم بیام بهتون سر بزنم

ودست خالی بر گشتمناراحت

ولی خب اگه یه زمانی گذرت افتاد به کلبه ویرانه دوستت یه رد پایی از خودت بذار وبدون که منم دلتنگتم اره تو خودتو میگم

برات سال خوبی رو ارزو میکنم  سالی سر شار از همه خوبیهای موجود وموفقیتهای

..........

فعلا با اجازهلبخند

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۸ - maryam
 

بالاخره گذشت یه ترم اونم چه مشکل

هرچی بود اینم یه محک دیگری بود در زندگی

ولی خب سخت بود اما گذروندیم

حالا در تعطیلات بین ترمی

که دوس ندارم زودی تموم بشه

اخه خیلی زود همه درسا یادم میره

برا همینم مشروط شدم

وفقط تعدادی از واحدا پاس شد

خب چیکار میشه کرد

یا من زیادی کند ذهنم

یا واقعا میشه گذاشت گردن سن وسال

ولی تصمیم دارم به حول وقوه الهی سعی مو بیشتر کنم تا شاید این ترم بتونم بیشتر یاد بگیرم

ولی خیلی سخته

خدایا کمک

دوس دارم ادامه بدمولی امتحانا سخته واسترس زا

تموم ترم من غیبت داشتم

وچند واحد بعلت غیبت حذف شدم

وبالاخره بازم کمی به خودم امیدوار شدم

که بازم جای امیدواری هستش

همه رو مرهون الطاف خدا

وتشویق اطرافیام

خدایا شکر

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٧ - maryam
 

عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر ،
واگذاری آب را بر تشنه‌تر! ...

عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن! ...

عشق یعنی خدمت بی منتی
عشق یعنی طاعت ِ بی جنتی! ...

گاه بر بی‌احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام! ...

عشق را دیدی خودت را خاک کن!
سینه‌ات را در حضورش چاک کن! ...

عشق آمد ؛ خویش را گم کن عزیز!
قوّت‌ات را ، قـُـوت ِ مردم کن عزیز! ...

عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی! ...

عشق یعنی خویشتن را گم کنی
عشق یعنی خویش را گندم کنی! ...

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس!
در مقام بخشش از آیین مپرس! ...

هر کسی او را خدایش جان دهد ،
آدمی باید که او را نان دهد! ... *

در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق ، نامردی مکن! ...

لاف مردی می‌زنی! مردانه باش!
در مسیر عاشقی ، افسانه باش! ...

دین نداری ، مردمی آزاده باش!
هر چه بالا می‌روی ، افتاده باش! ...

در پناه دین ، دکان‌داری مکن!
چون به خلوت می‌روی ، کاری مکن! ...

عشق یعنی ظاهر باطن نما!
باطنی آکنده از نور خدا! ...

عشق یعنی عارف ِ بی خرقه‌ای!
عشق یعنی بنده‌ی بی فِرقه‌ای! ...

عشق یعنی آن‌چنان در نیستی ،
تا که معشوقت نداند کیستی! ...

عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن ِ روی زمین! ...

عشق گوید مست شو گر عاقلی
از شراب غیر انگوری ولی! ...

هر که با عشق آشنا شد ، مست شد!
وارد یک راه بی بن‌بست شد! ...

کاش در جامم شراب ِ عشق باد
خانه‌ی جانم خراب ِ عشق باد! ...

هر کجا عشق آید و ساکن شود ،
هر چه ناممکن بوَد ، ممکن شود! ...

در جهان هر کار خوب و ماندنی‌ست ،
ردّپای عشق در او دیدنی‌ست! ...

شعرهای خوب ِ دیوان جهان ،
سِرّ عشق است و سرود عاشقان! ...

« سالک »! آری ... ؛ عشق رمزی در دل‌ست
شرح و وصف ِ عشق کاری مشکل است! ...

عشق یعنی شور هستی در کلام!
عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٧ - maryam
دانشگاه

امروز بالاخره بعد ۵٠ سال عمر خودمو  زدم تو جرگه جوونا

 

محیط خوبیه همه جور ادم

در رده های سنی محتلف

منم خودمو زدم قاطی جوونا

ولی نمیتونم ادامه بدم بچه ها جوونن وسر شار از انرزی وما هم با نیم قرن قدمت

مارو نمیتونن تحمل کنن

وقتی خواستم وارد یکی از کلاسا بشم

دخترا منو که دیدن خندیدن

ولی من گفتم بی حیالشون

ولی خودم کشش ندارم

موندم چیکار کنم

خدایا هر چه خیره همون کن

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢ مهر ،۱۳۸٧ - maryam
 

 

 

 

 

در بیان کیفیت بندگی کردن

 

حضرت صادق علیه السلام میفر ماید :مردم در مراحل زندگی وحیات خود چهار نوع دادوستد ومعامله دارند

.

 

1-معامله باخداوند--یعنی بندگان رفتارشان با خداوند چگونه باید باشد؟

 

2--معامله با نفس-یعنی هر انسانی باید چگونه

با نفس خود رفتار کند تا به سعادت دست یابد

 

3-معامله با مردم- یعنی یک مسلمان باید چگونه با مردم رفتار کند تا عملش منطبق با دستورات اسلامی باشد.

 

4-معامله با دنیا--یعنی یک مسلمان وموحد رفتارش در برابر زرق برق وتجملات دنیا چگونه باید باشد تا فریب دنیا را نخورد واز راه سعادت منحرف نگردد.

 

هم چنین حضرت میفرماید

هر کدام از این داد وستد ها هفت ارکان دارند .وارکان هفت گانه معامله با خداوند به شر ح زیر ند:

 

1_حق خدا را ادا کندیعنی وظیفه بندگی خویش رادر

مقابل نعمتها وعنایاتی خداوند بوی عطا کرده با سپاسگزاری واجرای احکام دینی ادا نماید.

 

2-حفظ حدود خداوند -یعنی اوامر ونواهی الهی را که به وسیله پیامبرش ابلاغ شده کاملا رعایت کند واز انها تخطی ننماید.

 

3-در مقابل عنایات والطاف خداوندی که او را بوجود اورده وهمه وسایل ادامه هستی را در اختیارش گذارده شکر گذار وسپاسگذار باشد.

 

4-بقضای خداوند تسلیم شود یعنی از انچه خداوند برایش مقدر کرده راضی باشد وزبان به شکایت نگشاید.

5-به بلای خداوند صبر کند منظور از بلا این است که خداوند برای ازمایش ایمان بنده مصیبتی برایش نازل میکند یا خسارت مادی بزرگی می بیند در این هنگام بنده مومن باید تحمل کند.

 

6-حرمت خداوند را بزرگ بشمارد برای این جمله میتوان دو مفهوم قایل شد یکی اینکه مقام عظمت خداوندی را حفظ کند و کلماتی بر خلاف حرمت بر زبان نیاورد . معنای دوم اینست انچه که خداوند بر بنده حرام کرده به ان نزدیک نشود.

 

7-همیشه بسوی خداوند مشتاق باشد.یعنی از مرگ نهراسد ومرگ را وسیله تقرب بخداوند بداند.

اما اصول هفتگانه معامله با نفس اولش خوف است یعنی بنده باید همیشه از معصیت بخداوند خایف باشد وفکر عذاب اورا بوحشت اندازد.

 

دوم-جهد یعنی در زندگی برای کسب سعادت دنیا وعقبی تلاش وکوشش کنند .سومی -نفسش را برای تحمل رنج ومشقت زندگی وعبادت خداوند اماده کند.

 

چهارمی - نفس رابریاضت وتحمل سختیها عادت بدهد.

پنجمی-نفس را در عبادت ودر همه اعمال بصدق واخلاص وادارد همه کارهایش روی اخلاص باشد نه تظاهر وریا.

ششمی انست که ان چیزها را که نفسش دوست میدارد از نفس بگیرد وبخواسته های نفس عمل نکند

 

هفتمی -نفس رابا فقر مربوط کند . یعنی جلو اسراف وتبذیر رابگیرد وبنفسش تلقین نماید که به کم قانع باشد.اصول معامله با خلق هم هفت تاست وعبارتند از:

 

بنده باید حلیم وبردبار باشد وبرای هر چیز کوچک زود عصبانی وپرخاشگر نباشد.( 2)نسبت بدیگران با گذشت باشد ورفتار بد انها را ببخشد ودر صدد انتقام بر نیاید(.3 )-نسبت بهمه متواضع وفروتن باشد .کبر وغرور را

 

از خود دور کند .(4-) ادمی سخی ودست ودلباز باشد خست ولئا مت را که از صفات رذیله است از خود دور کند .(5)بامردم مهربان وروف باشد نسبت بدیگران اخمو وترشرو نباشد زیرا عصبانیت وترشرویی مردم را از اطرافش پراکنده میسازد.

0(6)همیشه بمردم پند واندرزبدهد وبا ملایمت انها را نصیحت کند.

(7)شخصی عادل وبا انصاف باشد یعنی با مردم همیشه روی عدالت رفتار کند ستم پیشه ومتجاوز نباشد.

 

اصول هفتگانه معامله با دنیا بدین شرح است (1)قانع باشد یعنی جاه طلب نباشد چون این دو صفت اورا وادار بتعدی وزور گویی میکند.(2)انچه که دارد بدیگران ایثار کند .یعنی در حدود توانایی خویش نیاز همنوعان خود را رفع کند.(3)به دنبال ارزوهای دور ودراز وبی فایده نباشد(4)از زیاده طلبی بدور باشد .چون زیاده طلبی اورا وادار میکند که به دیگران زور وتعدی نماید وکسی که در فکر زیاده طلبی از دنیا باشد اخرتش را فرا موش میکند.(5)زهد وپارسایی را برای خود انتخاب نماید تا دنیا نتواند اورا فریب بدهد.(6)افتها وضررهای دنیا را بشناسد تا از انها دوری کند.

07)شهوتهای دنیوی وهم چنین شهوت ریاست طلبی را از خود دور کند. چون پیروی از شهوات دنیا وعلاقه بر پاست ومقام بتدریج او را بسوی دنیا میکشد واز تا مین سعادت اخرت باز میدارد.

 

.قتیکه همه این صفات ذکر شده دریک انسان بوجود امد مسلما ان شخص بنده خاص خداوند وجزو بندگان مقرب واولیای خداوند خواهد بود.

 

شرح (1)حضرت صادق علیه السلام در این جملات مختصر ولی پر معنا وعمیق راه سعادت دنیوی واخرت را به مسلمانان تعلیم میدهد.

زیرا بحکم نا موس فطرت انسانی که قدم بعرصه هستی میگذارد طبعا این ارتباط چهار جانبه برایش در زندگی پیش می اید . پس عقل سلیم حکم میکند که انسان از ابتدای رشد وتشخیص تکلیف خود را در باره هر کدام از اینها تعیین کند تا بتواند در دنیا واخرت موفق شود.

البته رعایت همه این اصول در ابتدا بسیار سخت ومشکل بنظر میرسد ولی خداوند در انسان نیرویی بنام اراده افریده که میتواند با این نیرو بتمام اعضائ وجوارحش حاکم ومسلط باشد .بخصوص که این نیرو با نیروی ایمان تقویت شود.انوقت میتواند بر نفس وفریبکاری های دنیا غلبه نماید.

(2)گرچه بظاهر شمارش این اوصاف زیاد است لکن خوشبختانه از نظر شخصیت فطری انسانها طوری هستند که اگر انسانی توانست همان چهار نوع معامله با خداوند را درست انجام دهد ونیروی ایمان را در وجودش تقویت نماید برای چنین شخص معامله با نفس ویا معامله با مرد م ویا با دنیا بسیار اسانتر خواهد بود.

(3)لازم است بدانیم که منظور ا ز اینکه بنده خدا باید از دنیا یکم قانع شوداین نیست این شخص در راه بدست اوردن نیاز زندگی ویا علم وهنر وعزت وشرف حقیقی تلاش نکند وادمی تنبل وبی مبالات باشد بلکه مقصود اینست که از زندگی به همان میزان احتیا جات خانواده اش قانع باشد . وحرص دنیا را نخورد .چون حریص شدن بمال دنیا بیشتر دنیا ادمی را از اشتغال به بندگی خداوند باز میدارد .علاوه بر این کسی که ولعی زیاد به جمع اوری مال دنیا داشته باشداو نمیتواند در باره دیگران انفاق کندونیاز نیازمندان را رفع نماید.چون ایمان به خداوند با تنبلی وبی مبالات بودن بنده منافات دارد بهمین جهت است که حضرت علی ع میفرماید :برای امور دنیا ی خود چنان کوشش کنید مثل اینکه همیشه زنده خواهید ماند . وبرای اخرت هم چنین کوشش کنید مانند اینکه فردا خواهید مرد.

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٧ - maryam
تسلیم امریم

سلام


چقدر دلم تنگ شده واسه نوشتن  اونم اینجا


اخه اینجا برام پره از خاطراته  


خاطرات روزای دلتنگی   خاطرات دور بودن ازهمه   وخاطرات روزایی که ارزو میکردم هر چه زودتر کارمون تمو  م بشه  وبر گردیم


اومدیم ای بدک نبود خدارو شکر   زندگی افتاد دوباره تو غلتک  ولی............
حیف زود گذشت  درسته سخت دورانی بود ولی خب تا حالا که گذشته

ولی.................

دوباره فکر کنم روز از نو وروزی از نو


البته راضی برضاشیم

ولی خب سخته  ادم دیوونه میشه

ولی شاید تقدیر ما این چنینه 


که غربت وغربت وغربت

اخه بعض مواقع فکر میکنم ممکنه ادم در جمع دوستاشم باز غریب باشه


ولی  ...........

اصلا دوست ندارم تکرار بشه قبل

دیگه حوصله شو   ندارم

اخه ادم تا یه حدی کشش داره

منم خسته شدم دیگه
ولی خب شاید تقدیره

وخواست دوست این چنینه

ولی  تنها تو اون روزا دلخوشی ما دوستای خوبی بود که اینجا پیدا کردیم


وهمیشه  با بودن اونا کمتر حس میکردیم غربتو

ولی.........

خب فعلا  ..............

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - maryam