صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
maryam
آرشیو وبلاگ
۱۳۸٩/۸/٢٢
۱۳۸۸/۱۱/٥
۱۳۸۸/۱۱/۳
۱۳۸۸/۱/۱٥
۱۳۸٧/۱۱/۱٢
۱۳۸٧/۱٠/٧
۱۳۸٧/٦/۳٠
۱۳۸٧/۳/٢٥
۱۳۸٦/۸/٥
۱۳۸٥/۱۱/۱٤
۱۳۸٥/٩/۱۱
۱۳۸٤/٩/۱٩
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٦/۱٩
۱۳۸٤/۳/٧
۱۳۸٤/٢/۳۱
۱۳۸٤/٢/۱٧
۱۳۸٤/٢/۳
۱۳۸٤/۱/٢٧
۱۳۸٤/۱/٢٠
۱۳۸٤/۱/۱۳
۱۳۸٤/۱/٦
لینک دوستان
وبلاگ فارسی
اخبار ایران
ليست وبلاگ هاي فارسي
تالارهاي گفتگو
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد; به چشمانت بیاموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بیاموز که به در خیره نماند . به چشمانت بیاموز که برای هر کسی بیخواب نشود. به زبانت بیاموز که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد . به زبانت بیاموز به هر کسی نگوید دوستت دارم . به لبانت بیاموز هر لبی ارزش بوسیدن ندارد. به پاهایت بیاموز هر راهی ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکند . به اشکهایت؛ آن مروارید ها که بسیار عزیزهستند بیاموز که برای هر کسی نریزند. به گیسوانت ؛ آن موج سیاه بیاموز که برای هر کسی افشان نشود . به دستانت بیاموز ؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد. به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد ولی عاشق هر کسی نباشد ...
********
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩ - maryam
.دوستان
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
و آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
تو مپندار که از عشق تو دل بر گیرم ....ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم ....بعد از صد سال اگر از سر قبرم گذری ......من کفن پاره کنم ، عشق تو از سر گیرم .
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم ، اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم ، بر لب کلبه ی محصور وجود ، من اگر در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم ، از هجر تو آهی نکشم تک و تنها ، به خدا می شکنم ، می شکنم !
![]()
تو صمیمی تر از انی که دلم می پنداشت..
دل تو با همه ایینه ها نسبت داشت...
تو همان ساده دل سبز نجیبی که خدا...........
در میان دل پاکت ....صدف ایینه کاشت
![]()
بهانه
بهانه ی ترانه ی ساده ی عاشقانمی
برای زنده بودنم، تو بهترین بهانمی
تو مثه یه روز قشنگ آفتابی
اومدی به آسمون قلبم بتابی
اومدی از سرزمین آرزو
نقره ای تر از شبای مهتابی
اومدی تا ستاره های آسمون
با نگاه ناز تو مال من بشن
گلدونای اطلسی باغ دلت
مهمون خونه ی خیال من بشن
اومدی با یه دنیا قصه ی قشنگ
اومدی که آغوشم واسه تو باز بشه
اومدی که واسه همیشه زندگی
تو بهشت رویاهات رها بشه
مگه میشه نباشی تو حریر خاطرم
مگه میشه نگذری از کنار پنجره م
مگه میشه بی هوا، لحظه ای نفس کشید
مگه میشه بی چشات، رنگ خوشبختی رو دید
ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۸ - maryam
بنام حی داور:
نیمه شب بود و غمی تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بیدار ریخت از پرتو لرزنده شمع سایه دسته گلی بر دیوار همه گل بود ، ولی روح نداشت سایه ای مضطرب و لرزان بود چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه گویا مرده سرگردان بود شمع ، خاموش شد از تندی باد اثر از سایه به دیوار نماند کس نپرسید کجا رفت که بود که دمی چند درین جا گذراند این منم خسته درین کلبه تنگ جسم درمانده ام از روح جداست من اگرسایه خویشم ، یا رب روح آواره من کیست ، کجاست؟ فریدون مشیری
|
بنام انکه هر چه داریم از اوست:
قطره؛ دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و
عشق و صبوری،هر قطره را لیاقت دریا نیست!
قطره عبور کرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت
تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!
خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را
اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را، و بی نهایت را !
پس خداقطره رابرداشت ودرقلب آدم گذاشت وگفت:اینجا بینهایت است!
و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور کرد!
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت :
حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است! 





پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۸ - maryam
بازم سلام
اومدم یه سری بهتون بزنم وبازم برم
ولی انگاری از دوستای قدیمی هیچکدومشون نیستن
شاید یا گرفتار زندگی شدن
ویا مشغول وسرگرم به زندگی
چه خوبه که مشغول زندگی زیبایی باشن وبرسن به اونچه که میخوان البته....
خب مام سر گرمیم
اومدم کمی ببینمتون ولی انگارکی ادرستونم گم کردم ونتونستم بیام بهتون سر بزنم
ودست خالی بر گشتم
ولی خب اگه یه زمانی گذرت افتاد به کلبه ویرانه دوستت یه رد پایی از خودت بذار وبدون که منم دلتنگتم اره تو خودتو میگم
برات سال خوبی رو ارزو میکنم سالی سر شار از همه خوبیهای موجود وموفقیتهای
..........
فعلا با اجازه
بالاخره گذشت یه ترم اونم چه مشکل
هرچی بود اینم یه محک دیگری بود در زندگی
ولی خب سخت بود اما گذروندیم
حالا در تعطیلات بین ترمی
که دوس ندارم زودی تموم بشه
اخه خیلی زود همه درسا یادم میره
برا همینم مشروط شدم
وفقط تعدادی از واحدا پاس شد
خب چیکار میشه کرد
یا من زیادی کند ذهنم
یا واقعا میشه گذاشت گردن سن وسال
ولی تصمیم دارم به حول وقوه الهی سعی مو بیشتر کنم تا شاید این ترم بتونم بیشتر یاد بگیرم
ولی خیلی سخته
خدایا کمک
دوس دارم ادامه بدمولی امتحانا سخته واسترس زا
تموم ترم من غیبت داشتم
وچند واحد بعلت غیبت حذف شدم
وبالاخره بازم کمی به خودم امیدوار شدم
که بازم جای امیدواری هستش
همه رو مرهون الطاف خدا
وتشویق اطرافیام
خدایا شکر
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر ،
واگذاری آب را بر تشنهتر! ...
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن! ...
عشق یعنی خدمت بی منتی
عشق یعنی طاعت ِ بی جنتی! ...
گاه بر بیاحترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام! ...
عشق را دیدی خودت را خاک کن!
سینهات را در حضورش چاک کن! ...
عشق آمد ؛ خویش را گم کن عزیز!
قوّتات را ، قـُـوت ِ مردم کن عزیز! ...
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنی! ...
عشق یعنی خویشتن را گم کنی
عشق یعنی خویش را گندم کنی! ...
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس!
در مقام بخشش از آیین مپرس! ...
هر کسی او را خدایش جان دهد ،
آدمی باید که او را نان دهد! ... *
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق ، نامردی مکن! ...
لاف مردی میزنی! مردانه باش!
در مسیر عاشقی ، افسانه باش! ...
دین نداری ، مردمی آزاده باش!
هر چه بالا میروی ، افتاده باش! ...
در پناه دین ، دکانداری مکن!
چون به خلوت میروی ، کاری مکن! ...
عشق یعنی ظاهر باطن نما!
باطنی آکنده از نور خدا! ...
عشق یعنی عارف ِ بی خرقهای!
عشق یعنی بندهی بی فِرقهای! ...
عشق یعنی آنچنان در نیستی ،
تا که معشوقت نداند کیستی! ...
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن ِ روی زمین! ...
عشق گوید مست شو گر عاقلی
از شراب غیر انگوری ولی! ...
هر که با عشق آشنا شد ، مست شد!
وارد یک راه بی بنبست شد! ...
کاش در جامم شراب ِ عشق باد
خانهی جانم خراب ِ عشق باد! ...
هر کجا عشق آید و ساکن شود ،
هر چه ناممکن بوَد ، ممکن شود! ...
در جهان هر کار خوب و ماندنیست ،
ردّپای عشق در او دیدنیست! ...
شعرهای خوب ِ دیوان جهان ،
سِرّ عشق است و سرود عاشقان! ...
« سالک »! آری ... ؛ عشق رمزی در دلست
شرح و وصف ِ عشق کاری مشکل است! ...
عشق یعنی شور هستی در کلام!
عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام
امروز بالاخره بعد ۵٠ سال عمر خودمو زدم تو جرگه جوونا
محیط خوبیه همه جور ادم
در رده های سنی محتلف
منم خودمو زدم قاطی جوونا
ولی نمیتونم ادامه بدم بچه ها جوونن وسر شار از انرزی وما هم با نیم قرن قدمت
مارو نمیتونن تحمل کنن
وقتی خواستم وارد یکی از کلاسا بشم
دخترا منو که دیدن خندیدن
ولی من گفتم بی حیالشون
ولی خودم کشش ندارم
موندم چیکار کنم
خدایا هر چه خیره همون کن
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٧ - maryam
در بیان کیفیت بندگی کردن حضرت صادق علیه السلام میفر ماید :مردم در مراحل زندگی وحیات خود چهار نوع دادوستد ومعامله دارند .
1-معامله باخداوند--یعنی بندگان رفتارشان با خداوند چگونه باید باشد؟ 2--معامله با نفس-یعنی هر انسانی باید چگونه با نفس خود رفتار کند تا به سعادت دست یابد
3-معامله با مردم- یعنی یک مسلمان باید چگونه با مردم رفتار کند تا عملش منطبق با دستورات اسلامی باشد. 4-معامله با دنیا--یعنی یک مسلمان وموحد رفتارش در برابر زرق برق وتجملات دنیا چگونه باید باشد تا فریب دنیا را نخورد واز راه سعادت منحرف نگردد. هم چنین حضرت میفرماید هر کدام از این داد وستد ها هفت ارکان دارند .وارکان هفت گانه معامله با خداوند به شر ح زیر ند:
1_حق خدا را ادا کندیعنی وظیفه بندگی خویش رادر مقابل نعمتها وعنایاتی خداوند بوی عطا کرده با سپاسگزاری واجرای احکام دینی ادا نماید.
2-حفظ حدود خداوند -یعنی اوامر ونواهی الهی را که به وسیله پیامبرش ابلاغ شده کاملا رعایت کند واز انها تخطی ننماید. 3-در مقابل عنایات والطاف خداوندی که او را بوجود اورده وهمه وسایل ادامه هستی را در اختیارش گذارده شکر گذار وسپاسگذار باشد. 4-بقضای خداوند تسلیم شود یعنی از انچه خداوند برایش مقدر کرده راضی باشد وزبان به شکایت نگشاید. 5-به بلای خداوند صبر کند منظور از بلا این است که خداوند برای ازمایش ایمان بنده مصیبتی برایش نازل میکند یا خسارت مادی بزرگی می بیند در این هنگام بنده مومن باید تحمل کند. 6-حرمت خداوند را بزرگ بشمارد برای این جمله میتوان دو مفهوم قایل شد یکی اینکه مقام عظمت خداوندی را حفظ کند و کلماتی بر خلاف حرمت بر زبان نیاورد . معنای دوم اینست انچه که خداوند بر بنده حرام کرده به ان نزدیک نشود. 7-همیشه بسوی خداوند مشتاق باشد.یعنی از مرگ نهراسد ومرگ را وسیله تقرب بخداوند بداند. اما اصول هفتگانه معامله با نفس اولش خوف است یعنی بنده باید همیشه از معصیت بخداوند خایف باشد وفکر عذاب اورا بوحشت اندازد. دوم-جهد یعنی در زندگی برای کسب سعادت دنیا وعقبی تلاش وکوشش کنند .سومی -نفسش را برای تحمل رنج ومشقت زندگی وعبادت خداوند اماده کند. چهارمی - نفس رابریاضت وتحمل سختیها عادت بدهد. پنجمی-نفس را در عبادت ودر همه اعمال بصدق واخلاص وادارد همه کارهایش روی اخلاص باشد نه تظاهر وریا. ششمی انست که ان چیزها را که نفسش دوست میدارد از نفس بگیرد وبخواسته های نفس عمل نکند هفتمی -نفس رابا فقر مربوط کند . یعنی جلو اسراف وتبذیر رابگیرد وبنفسش تلقین نماید که به کم قانع باشد.اصول معامله با خلق هم هفت تاست وعبارتند از: بنده باید حلیم وبردبار باشد وبرای هر چیز کوچک زود عصبانی وپرخاشگر نباشد.( 2)نسبت بدیگران با گذشت باشد ورفتار بد انها را ببخشد ودر صدد انتقام بر نیاید(.3 )-نسبت بهمه متواضع وفروتن باشد .کبر وغرور را از خود دور کند .(4-) ادمی سخی ودست ودلباز باشد خست ولئا مت را که از صفات رذیله است از خود دور کند .(5)بامردم مهربان وروف باشد نسبت بدیگران اخمو وترشرو نباشد زیرا عصبانیت وترشرویی مردم را از اطرافش پراکنده میسازد. 0(6)همیشه بمردم پند واندرزبدهد وبا ملایمت انها را نصیحت کند. (7)شخصی عادل وبا انصاف باشد یعنی با مردم همیشه روی عدالت رفتار کند ستم پیشه ومتجاوز نباشد. اصول هفتگانه معامله با دنیا بدین شرح است (1)قانع باشد یعنی جاه طلب نباشد چون این دو صفت اورا وادار بتعدی وزور گویی میکند.(2)انچه که دارد بدیگران ایثار کند .یعنی در حدود توانایی خویش نیاز همنوعان خود را رفع کند.(3)به دنبال ارزوهای دور ودراز وبی فایده نباشد(4)از زیاده طلبی بدور باشد .چون زیاده طلبی اورا وادار میکند که به دیگران زور وتعدی نماید وکسی که در فکر زیاده طلبی از دنیا باشد اخرتش را فرا موش میکند.(5)زهد وپارسایی را برای خود انتخاب نماید تا دنیا نتواند اورا فریب بدهد.(6)افتها وضررهای دنیا را بشناسد تا از انها دوری کند. 07)شهوتهای دنیوی وهم چنین شهوت ریاست طلبی را از خود دور کند. چون پیروی از شهوات دنیا وعلاقه بر پاست ومقام بتدریج او را بسوی دنیا میکشد واز تا مین سعادت اخرت باز میدارد. .قتیکه همه این صفات ذکر شده دریک انسان بوجود امد مسلما ان شخص بنده خاص خداوند وجزو بندگان مقرب واولیای خداوند خواهد بود. شرح (1)حضرت صادق علیه السلام در این جملات مختصر ولی پر معنا وعمیق راه سعادت دنیوی واخرت را به مسلمانان تعلیم میدهد. زیرا بحکم نا موس فطرت انسانی که قدم بعرصه هستی میگذارد طبعا این ارتباط چهار جانبه برایش در زندگی پیش می اید . پس عقل سلیم حکم میکند که انسان از ابتدای رشد وتشخیص تکلیف خود را در باره هر کدام از اینها تعیین کند تا بتواند در دنیا واخرت موفق شود. البته رعایت همه این اصول در ابتدا بسیار سخت ومشکل بنظر میرسد ولی خداوند در انسان نیرویی بنام اراده افریده که میتواند با این نیرو بتمام اعضائ وجوارحش حاکم ومسلط باشد .بخصوص که این نیرو با نیروی ایمان تقویت شود.انوقت میتواند بر نفس وفریبکاری های دنیا غلبه نماید. (2)گرچه بظاهر شمارش این اوصاف زیاد است لکن خوشبختانه از نظر شخصیت فطری انسانها طوری هستند که اگر انسانی توانست همان چهار نوع معامله با خداوند را درست انجام دهد ونیروی ایمان را در وجودش تقویت نماید برای چنین شخص معامله با نفس ویا معامله با مرد م ویا با دنیا بسیار اسانتر خواهد بود. (3)لازم است بدانیم که منظور ا ز اینکه بنده خدا باید از دنیا یکم قانع شوداین نیست این شخص در راه بدست اوردن نیاز زندگی ویا علم وهنر وعزت وشرف حقیقی تلاش نکند وادمی تنبل وبی مبالات باشد بلکه مقصود اینست که از زندگی به همان میزان احتیا جات خانواده اش قانع باشد . وحرص دنیا را نخورد .چون حریص شدن بمال دنیا بیشتر دنیا ادمی را از اشتغال به بندگی خداوند باز میدارد .علاوه بر این کسی که ولعی زیاد به جمع اوری مال دنیا داشته باشداو نمیتواند در باره دیگران انفاق کندونیاز نیازمندان را رفع نماید.چون ایمان به خداوند با تنبلی وبی مبالات بودن بنده منافات دارد بهمین جهت است که حضرت علی ع میفرماید :برای امور دنیا ی خود چنان کوشش کنید مثل اینکه همیشه زنده خواهید ماند . وبرای اخرت هم چنین کوشش کنید مانند اینکه فردا خواهید مرد.
سلام
چقدر دلم تنگ شده واسه نوشتن اونم اینجا
اخه اینجا برام پره از خاطراته
خاطرات روزای دلتنگی خاطرات دور بودن ازهمه وخاطرات روزایی که ارزو میکردم هر چه زودتر کارمون تمو م بشه وبر گردیم
اومدیم ای بدک نبود خدارو شکر زندگی افتاد دوباره تو غلتک ولی............
حیف زود گذشت درسته سخت دورانی بود ولی خب تا حالا که گذشته
ولی.................
دوباره فکر کنم روز از نو وروزی از نو
البته راضی برضاشیم
ولی خب سخته ادم دیوونه میشه
ولی شاید تقدیر ما این چنینه
که غربت وغربت وغربت
اخه بعض مواقع فکر میکنم ممکنه ادم در جمع دوستاشم باز غریب باشه
ولی ...........
اصلا دوست ندارم تکرار بشه قبل
دیگه حوصله شو ندارم
اخه ادم تا یه حدی کشش داره
منم خسته شدم دیگه
ولی خب شاید تقدیره
وخواست دوست این چنینه
ولی تنها تو اون روزا دلخوشی ما دوستای خوبی بود که اینجا پیدا کردیم
وهمیشه با بودن اونا کمتر حس میکردیم غربتو
ولی.........
خب فعلا ..............
